انگار یه حس خالی نمیزاره...غصه ها دارن من رو میخورن ، واقعا نمیدونم چیکار کنم انگار یه حس پوچ ، نمیزاره آخه مگه امکان داره اون دوستی و وفاداری ... آره اونم حتما بهم فکر میکنه ، چرا چرا یهو همه چی رفت چرا بی حس شد... ۱ سال شد ... آخه پس خودش چی برام امکان نداره نتونه حتی یه تلفن بزنه ... نمیدونم چطور خودم رو نجات بدم ،،، زمان گذشت.... فقط من تو سکوت غصه خوردم تا کی ؟؟؟؟ چرا نباید بگم؟؟؟
چرا نباید درک کنه؟؟؟ حتی چرا هر روز باید برم به شکنجه گاه خاطرات؟؟؟؟ ما هیچ بدی در حق هم نکردیم ... اما اون احتمالا داره با همون افکار زندگی میکنه...