همیشه صداش میکردم ماهی قرمز
چون درست مثل یه ماهی قرمز کوچیکی بود که توی سمت چپ سینم میون 12تا دنده داشت بازیگوشی میکرد
یه بار که بهش گفتم ماهی قرمزا بیشتر از 3ثانیه چیزی رو نمیتونن به یاد داشته باشن
با اخم و غمچه شدن لباش نگاهم کرد و تو فکر رفت
تهش گفت میگما
نگاهمو از کتاب غرور تعصب گرفتم و از بالای عینک مطالعه بهش نگاه کردم
که گفت اگه من همون ماهی قرمز باشم و تو رو یادم بره چیکار میکنی؟
دوباره نگاه دوختم به کتابو ریلکس گفتم مسلما اینقدر جذاب هستم که باز بخوای عاشقم بشی
کوسنی به سمتم پرت کرد و جاخالی کردم اومد کنارم نشست و دستشو دور بازو هام حلقه کرد و گفت جدی اگه عشقمونو یادم بره چیکار میکنی تا یادت بیارم؟
کتابو بستمو و عینکو در اوردم
برگشتم سمتش و کف دستمو گذاشتم رو دستش و گفتم
من کاری نمیکنم فقط ترجیح میدم سکوت کنم و نگاهت کنم ،چون هیچوقت دلم نمیخواد چیزی که از یاد رفته برگرده
و اگه عشق رو نشه از تو چشما خوند بنظرم هیچوقت اسمشو نباید عشق گذاشت ،عشقو باید انعکاسشو تو چشام ببینی باید فرکانسارو دریافت کنی
باید بفهمی که من اینقدر عشق تو این چشما کاشتم که نیاز به تعرف کردن نداشته باشم
باید بفهمی که من ادم ساکتی ام اما وراج ترین چشمارو دارم و تو باید بشنویشون
خب؟
اروم خندید و گفت دستات یخه و بوسه ای روش کاشت
ژینانوشت
https://irsv.upmusics.com/99/Soheil Mehrzadegan | Ahooye Mast (128).mp3
#old