بچه ها من چندسال پیش که بچه تر بودم یه شب خونه پدربزرگم که تو روستاس خوابیدم
شب بود ساعت دو و سه این حدودا یهو دسشوییم گرفت همه هم خواب بودن
قبلا شنیده بودم خونشون جن داره اما چیزی ندیده بودم خودم
بلند شدم رفتم دسشویی که تو حیاط بود
حیاطشون خیلی بزرگه و پر از درخته
دسشوییم دوره از خونه
برگشتینی دیدم رو دیوار یه پسربچه نشسته و داره پاهاشو تکون میده و زل زده بود به من
در صورتی که خونه کناریشون چندساله خالیه و...
با تمام قدرت دوییدم خونه فقط..الانم یادم میفته دست و پام میلرزه با اینکه ادم ترسویی نیستم
شما هم اگه خاطره ترسناکی دارید یا شنیدید بگید که هیجان خونمون بره بالا