سلام یه حس سنگینی تو قلبم دارم که خیلی درد میکنه .. دلم براش یه ذره شده .. ۱۳ روز میگذره که نه خبری دارم ازش نه اون دیگه خبری گرفت .. دلم داره میترکه نمیتونم دوسال اشک و لبخندو فراموش کنم .. اون چجوری دلش اومد .. بچه ها خیلی حالم بده توروخدا کمکم کنین .. یه بغضی تو گلومه که گاه و بیگاه میاد و میخوام که گریه کنم .. دیشب سر سفره کنار داداشم بابام و .. یهو چشام اشکی شد گریم گرفت و به بهونه حالت تهوع بلندشدم .. نمیتونم گریهمو کنترل کنم .دلم براش تنگ شده بچه ها ..
دوسال پراز خاطره .. الکی که نیس .!!
یه شبه الکی الکی تموم شد ..
نگفت چرا !
نپریدم چرا ؟؟
رفت
۱۳ روز گذشت
و من هنوز بی نهایت میخوامش ..