بچه ها امروز یه چیزی یادم افتاد
۱۴ ۱۵ ساله بودم با اتوبوس و کاروان رفتم مشهد
تو اتوبوس یه خانم بود که اشنامونم بود
وقتی همه خواب بودیم یهو موها منو از پشت کشید
دلیلش ب نظرتون چی بود
اخه من کار بدی نکرده بودم و اونم ی اشنای دور بود
اون خانمه میشد زن دایی دوستم
وقتی به دوستم گفتم گفت وا مگه میشه حتما اشتباه میکنی وگرنه مگه دیونس