جلو من هی میگه فلانی نازا بود بچه هاشو سقط میکرد شوهرش طلاقش داد
آی بدم میاد ازین حرفا
ماددشوهرمن ازین داستانا زیاد تعریف میکرد مثلا یادمه ی سری پریود بودم کمرم دردمیکرد بعد اومدم چایی نبات بخورم برگشت میدونست پریودم الان برگشت گفت ی بنده خدایی اثلا به خودش نمیرسید هروقت مریض بود رسیدگی نمیکرد ب خودش همش کمردرد بود بعد شوهرش رفت ی زن دیگه گرفت منم گفتم چی شوهر بی ظرفیتی