2777
2789

خاموشی مطلق💚

#پارت_چهاردهم

لایک و سیو فراموش نشه✌🧡

رها:

توی رستوران نشسته بودیم که دیدیم علیرضا و مامان و باباش دارن از در ورودی میان داخل.

با حالت سوالی به مامان نگاه کردم که شونه ای به نشونه ی نمیدونم بالا انداخت.

بابا پشتش به در ورودی بود و هنوز ندیده بود ولی من  مطمئن بودم کار خود باباست،اون می خواست من و علیرضا رو به هم وصل کنه ولی کور خونده بود.

به خیال خودش درآینده همکارم می شدیم،اخه علیرضا مشاور حقوقی شرکت بابا بود  و البته استاد دانشگاه که البته شرکت با پدر علیرضا شریکی بود.

بابا باحالتی که انگار بی خبره اصرار داشت که زودتر سفارش بدیم.

اونا نزدیک میزمون شدن و باالعحبار بلند شدیم برای سلام و علیک باباام تسلیم نشد و خودش و بی خبر نشون داد و از همه بدتر دعوتشون کرد تا سر میز بشینن.

اوناام پررو نشستن و تعارف های الکی شروع شد و بعد هم تبریک هایی که روانه ی من می کردن و لبخند های خشک من،بابا با این کارش شبم و حرومم کرد.

خواستم برم دستشویی دست و روم و بشورم تا از این حال و هوا خارج بشم.

_با اجازه من برم دستم وبشورم.

از جام بلند شدم و به سمت دستشویی رستوران رفتم که توی حیاط پشتی رستوران بود و از اون طرف هم راه داشت یعنی اگه در اون طرف باز بود از بیرونم می شد وارد حیاط شد و ازدستشویی استفاده کرد.

دست و صورتم و شستم و داشتم می رفتم بیرون که صدای علیرصا رو از پشت سرم شنیدم.

وای خدا الان کهیر می زنم دیگه

_چیزی گفتی رها؟!

_نه من می رم پیش بقیه

با حالت دو،دوید سمتم و دستش و جلوی در گذاشت.

_چند دقیقه وایسا کارت دارم.

_من حالم خوب نیست.

_فقط چند دقیقه

با حالت کلافه ای گفتم:

_می شنوم

_چرا باهام سردی رها؟

جوابی ندادم که دوباره پرسید.

_قرار شد فقط تو حرف بزنی و من گوش بدم الانم یکم سریع تر،حوصله ندارم علیرضا.

_باشه رها،ته حرفم و می‌گم،من دیوانه وار دوست دارم.

خواستم چیزی بگم که  انگشت اشارش رو گذاشت روی لبم که سری بادستم پسش زدم و گفتم:

_دیگه تکرار نشه لطفا

 بی توجه به حرف من سرش و نزدیک صورتم اورد که من خودم عقب تر کشیدم.

 با صدای ارومی گفت:

_می دونم قبلا کسی رو دوست داشتی ولی مهم الانه،اون رابطه دیگه تموم شده منم حرفش و نمی زنم.

خنده ای به حالت تمسخر زدم وگفتم:

_عه لطف میکنی حرفش و نمی زنی.

دستم و گذاشتم رو قلبم و ادامه دادم:

اون رابطه اینجاست هنوزم و به زودی علنی میشه توام احساست در حد یه فامیل باشه ممنون میشم.

و بی توجه به رها،رها گفتنش سمت میز رفتم.



اینم یکم از رمان❤

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز