2821
2789
عنوان

عمومی😆

106 بازدید | 8 پست

زمستان بود. جان می‌کندم در نیویورک نویسنده شوم، سه یا چهار روز بود لب به غذا نزده بودم.

فرصتی پیش آمد تا بالاخره بگویم: "می خوام مقدار زیادی ذرت بو داده بخورم و خدای من، مدت‌ها بود غذایی این همه به دهانم مزه نکرده بود"

هر تکه از آن و هر دانه مثل یک قطعه استیک بود. آن‌ها را می جویدم و راست می‌افتاد توی معده‌ام.

معده‌ام می‌گفت: "متشکرم، متشکرم".

مثل آنکه توی بهشت باشم همینطور قدم می زدم که سر و کله دو نفر پیدا شد، یکیشان به آن یکی گفت: "خدای بزرگ"

طرف مقابل پرسید: "چه شده؟"

اولی گفت: "آن یارو را دیدی که ذرت می‌خورد؟ وحشتناک بود!"

بعد از آن حرف، دیگر از خوردن ذرت ها لذت نبردم.

به خودم گفتم: منظورش از وحشتناک چه بود؟ من که توی بهشت سیر می‌کنم!

گاهی به همین راحتی با یه کلمه، یه جمله، یه حالت چهره می تونیم مردم رو از بهشت خودشون بکشونیم بیرون و این واقعا بی رحمانه ترین کاره!

سرمونو می‌کنیم تو زندگی ِیکی که اصلا به ما مربوط نیست،کاری با ما نداره و ازمون چیزی نپرسیده، نخواسته و... دهنمونو باز می‌کنیم و از بهشت شخصیش می‌رونیمش!



👤 چارلز بوکوفسکي



تموم شدن رابطه تو جایی که اصلا انتظارشو نداری مث پروژه‌ایه که ساعتها روش زحمت کشیدی و قبلِ سیو کردن برق میره

دخترا من از پف پلک بالا و  پف و گودی زیر چشمم واقعا کلافه شده بودم 😭 پیش دکتر کیوان رضایی عمل پلک بالا و پایین انجام دادم 😊

پلک پایینم بدون بخیه بیرونی بود و الان خیلی جوون‌تر و شاداب‌تر شدم 😍

جای بخیه پلک بالا هم اصلا تو چشم نیست.

هرکی میبینتم میگه چقدر سرحال و جوون شدی ❤️😍

اگر خواستین من دکترمو از اینجا پیدا کردم

2823
2791
2779
2792