با ما زندگی میکنه، فلجه، ولی حسابی زبون تلخ 😞
هردقیقه یه گیری میده بهم، حرفی هم میزنم به دختراش یا بابام میگه 😑 نمیگمم میمونه تو دلم عقده ای میشم
به خاطرش، منو مامانم حتی نمیتونیم دو قدم بریم بیرون
وقتی دختراش هستن میگه و میخنده و خوبه
همین که از خونه میرن ناله هاش برای ما شروع میشه
حتی چایی رو هم میگیریم براش تا بخوره
ولی نمک نشناسه