پونزده ساله ازدواج کردم ی دختر ده ساله دارم،همسرم مشکل زود انزا..داره،شش سالم هست دوباره اقدام کردیم برای بارداری،همسرم مشکل بی تحرکی اسپرم داره،ivf کردم،امروز آز دادم منفیه،من خیلی ناراحتم غمگینم اینهمه اذیت بشو در کل این دوره ها هم کلی حرف از همسرم شنیدم،چند ساعتی هست اومدم تو اتاق خواب عین خیالش نیست ک من غمگینم گریه میکنم
اینم بگم ی ازدواج کاملا سنتی بود که خانوادم باهاش موافقت کردند ،هیچ وقتم اونطوری ک باید میبود ته دلم دوستش نداشتم،البته هیچ وقت کم نذاشتم
شما بودید جای من چ میکردید؟
دلم میخواد ازش جدا شم🖤