#سخن_سلطان من را از من بخواه و در من، نه پشت نقابی زیبا یا در لباسی مجلل، هر آنچه که هستم را دریاب، شاید در تنهایی زشت من خدایی بود زیباتر از نقاب و لباس مجلل. تتلیتی اعظم قدیمی
#سخن_سلطان من را از من بخواه و در من، نه پشت نقابی زیبا یا در لباسی مجلل، هر آنچه که هستم را دریاب، شاید در تنهایی زشت من خدایی بود زیباتر از نقاب و لباس مجلل. تتلیتی اعظم قدیمی
من یه دختر عمو دارم به اسم سارا و یه پسر عمو به نام مهدی دارم سارا از بچگی عاشق مهدی بود چند بار هم بهش گفته بود که دوست دارم سارا از مهدی یه سال بزرگتر بود مهدی همیشه سنشون یا استقلالی پرسپولیسی بودنشون رو بهانه میکرد ولی سارا دست بردار نبود
بعد یادمه مهدی 17 سالش بود یه تصادف وحشتناک کرد و به کما رفت بعد این سارا شکست حتی سعی کرد خودش رو بکشه ولی نتونست گذشت و خوشبختانه مهدی حالش خوب شد تقریبا 18 سالش بود که توی دانشگاه با دختری به اسم ستاره که همسن خود مهدی بود آشنا میشه توی نگاه اول یه دل که سهله صد دل عاشق هم میشن