عموی من حال احوال پرسیش با ماها ،با زمانی که زن عموم حاضر بود فرق میکرد .
من یکی زمان بچه گی دچار تناقض بودم که بالاخره این عمو جان ما رو دوست میدارد یا دوست نمی دارد 😅
بعد سالها که بزرگ شدم شرایط اون بنده خدا رو درک کردم.
خانمش نبود ،میشد عموی خنده رو و مهربون ،خانمش بود میشد جناب سرسنگین و سکوت که دهنش برا ما باز نمی شد.
اینجوری هم خوب نیست.