چندهفته قبل برای تولد دختر آبجیم چیزی نخرید گف اقتصاد مقاومتیه و خندید بعد فرداش از کادو خریدن برای تولد دختر خوهر خودش تعریف کرد ، منم به روش آوردم ناراحت شد و جنجالی به پا شد همه کاسه و کوزه ها هم سر من شکست
حالا از اون روز کلا با من سرد شده بود و من میدید اصلا مثل قبل نبود ، حالا دیروز رفته بلفاپلاستیک کرده داداشم به آبجیم گفته و بعد هم گفته حالا دیدنش نیاین چون باید استراحت کنه ولی حتما زنگ بزنین
من نمدونم الان منم باید زنگ بزنم آخه ؟ یه عمل زیبایی کوچیکه دیگه