2777
2789

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

‌ فراموش خواهی شد  چنانکه هرگز نبوده ای مانند مرگ یک پرنده  مثل عشق یک رهگذر • محم ...

در این شبهای بارانی غم انگیز است تنهایی

به امید نگاهی تلخ، که می آیی

به احساست قسم یک شب

دلم می میرد از حسرت

و من آهسته می گویم

تو هم  دیگر نمی آیی


دروغ گویی که از سر ناچاری تبحر پیدا کرده است چقدر حقیر تر از بقیه است......‌
در این شبهای بارانی غم انگیز است تنهایی به امید نگاهی تلخ، که می آیی به احساست قسم یک شب دلم می م ...


من یک بار

مرگ را تجربه کرده ام.

یک نفر شبیه تو 

دست یک نفر که شبیه من نبود را گرفته بود...

باران هم می آمد!


#علیرضا_هدایت

من یک بار مرگ را تجربه کرده ام. یک نفر شبیه تو  دست یک نفر که شبیه من نبود را گرفته بود... ...

می روم با زخم هـــــایی مانده از یک سال سرد
آن همه برفی که آمـــــد آشـــــــیانم را شکست
می روم اما نگویــــــــی بی وفــــــا بود و نمــــاند
از هجوم سایه هــــا دیگر نگــــــاهم خسته است
راســــــتی : یادت بمــــــــاند از گـناه چشم تو
تاول غــــــربت به روی باغ احســــــاسم نشست
طـــــــرح ویران کـــردنم اما عجیب و ســــــاده بود
روی جلد خاطــــراتم دست طوفــــــان نقش بست

دروغ گویی که از سر ناچاری تبحر پیدا کرده است چقدر حقیر تر از بقیه است......‌
می روم با زخم هـــــایی مانده از یک سال سرد آن همه برفی که آمـــــد آشـــــــیانم را شکست می روم اما ...


حرفی نمانده در دلم

حرفی نمانده در دلم

حالا که نیستم

حالا که فاصله زیاد شد

حالا که به رگبار باران عادت کردم

حالا که گریه کردم

حالا که گریه کردم

می‌گویی برگرد

حالا که فاصله زیاد شد می‌گویی برگرد

حالا که مرگ همین نزدیکیاست می‌گویی برگرد.



🔸ایمان ابوحمزه

حرفی نمانده در دلم حرفی نمانده در دلم حالا که نیستم حالا که فاصله زیاد شد حالا که به رگبار باران ...

تو حرفت را بزن

چه کار داری که باران نمی بارد

اینجا سالهاست که دیگر به قصه های هم گوش نمی دهند

دست خودشان نیست

به شرط چاقو به دنیا آمده اند

و تا پیراهنت را سیاه نبینند…

باور نمی کنند چیزی از دست داده باشی....



دروغ گویی که از سر ناچاری تبحر پیدا کرده است چقدر حقیر تر از بقیه است......‌
تو حرفت را بزن چه کار داری که باران نمی بارد اینجا سالهاست که دیگر به قصه های هم گوش نمی دهند دست ...


ما را از مرگ می ترسانند ،

انگار که ما زنده ایم ...!!!


• شاملو

ما را از مرگ می ترسانند ، انگار که ما زنده ایم ...!!! • شاملو

خوب میدانم:

آخر یک روز خفه میشوم...!

از بس دردهایم را

نجویده قورت میدهم.!!!

از بس بغض هایم را

بی صدا در گلویی ناقص میکشم.!!!
 

از بس دردم را به جای همدرد

به کودک درونم میگویم.!!!

هرچند موهایش را از غصه سفید

کرده ام.

آخرش که یک روز نقاب خندان صورتم

می افتد!!!

اما تا میتوانم تنها میمانم تا همه پیش

خودشان فکر کنند چقدر محکمم.


دروغ گویی که از سر ناچاری تبحر پیدا کرده است چقدر حقیر تر از بقیه است......‌
خوب میدانم: آخر یک روز خفه میشوم...! از بس دردهایم را نجویده قورت میدهم.!!! از بس بغض هایم را ب ...

از ارتفاع میترسم

افتاده ام از بلندی


از آتش میترسم

سوخته ام به کرات


از جدایی میترسم

رنجیده ام چه بسیار


از مرگ نمی هراسم

نمرده ام هرگز

حتی یک بار...


#عباس_کیارستمی



از ارتفاع میترسم افتاده ام از بلندی از آتش میترسم سوخته ام به کرات از جدایی میترسم رنجیده ...

بد نیست!

تنهایی دارد صیقلم می دهد

اما از آن روزی می ترسم

که از گوی وجودم

جز محور میانی ای نماند


دروغ گویی که از سر ناچاری تبحر پیدا کرده است چقدر حقیر تر از بقیه است......‌
بد نیست! تنهایی دارد صیقلم می دهد اما از آن روزی می ترسم که از گوی وجودم جز محور میانی ای نماند

گرچه مسجد را گروهی با تجمل ساختند

اهل دل میخانه را هم با توکل ساختند


عشق جانکاه است یا جان‌بخش؟ حالا هرچه هست

عشق‌بازان بینِ مرگ و زندگی پل ساختند


سقف آگاهی ستونی جز "فراموشی" نداشت

این بنا را خشت بر خشت از تغافل ساختند


بی‌سبب مهمان‌نواز مجلس ماتم نبود

این "گلابِ تلخ" را از "گریه‌ی گل" ساختند


روز خلقت در گِل ما شوق دیدار تو بود

از همان آغاز ما را کم‌تحمل ساختند


فاضل_نظری#  


ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

این آدم چشه

zoxozo | 4 ثانیه پیش
2791
2779
2792