مرسی عزیزم از حس همدردیت🌹... منم بهش گفتم مامانت و ابجیت و عروست خوبن بابا آخرشم اومدم از اتاق بیرو ...
فدات شم
ببین عزیزم اون بی محلی نیاز داره دلتو برای یک مدت سنگ کن تا بفهمه چقد فرشته خوبی هدا بهش داده اصن بهش بگو تو از من انتظار داری مول فرشته ها رفتار کنم ولش فرشته ها تو بهشت زندگی میکننن تو جهنم
بالخره که میاد التماس اونموقع حالشو میگیرم.. اصلا دیوونس اولش که شوهر خواهرم برای خواستگاری اومده بود اصلا طرف رو ندیده بود میگف ازش بدم میاد اخلاقش بهم نمیخوره و این چرت و پرتا انقد رفته بود توی قیافه انقد بهش گفتم اینجوری نکن آخرش خواهرم فهمید این یه چیزیش شده ناراحت شده بود مامانمم گریه کرد آخرش گفت شما دوتا خواهر ازهم جدا میشین آخه دوقلوییم دیگه نمیتونین رفت و آمد کنین درحالیکه داداش و زنداشش همیشه خونه ما میان
فدات شم ببین عزیزم اون بی محلی نیاز داره دلتو برای یک مدت سنگ کن تا بفهمه چقد فرشته خوبی هدا ...
مرسی خوشگلم که انقد مهربونی... بخدا من خیلی احترام میذارم بهشون اصلا آدم توداری هستم همه چیو سریع نمیگم حتی ناراحت میشم. ولی این اینجوری میکنه ناراحت میشم