کلانمی دونم دارم چیکارمیکنم
درواقع هیچ کاری نمیکنم!
درس نمی خونم
کارنمیکنم
کارمفیدی نمیکنم
انگاریه جورایی دوست دارم اینطورادامه بدم
بااینکه می دونم به ضررمه آخرشم همه چی دیرمیشه دیررر.ولی خب...بشه!خواب،گوشی،ناهار،خواب،شام،خواب!!!
کسیوندارم دلم بهش خوش باشه
خیلی خسته شدم
ازتکرار
اززندگی
ازهیچ بودن
ازمحدودیت
ازنرسیدن
ازبی توجهی
ازبی لطفی
ازنامهربونی
ازفراموشی
ازمرگ
مطمئنم هیچ وقت هیچی درست نمیشه