خانه مادر شوهرم بودم برادر شوهرم قالیاشو میدن قالیشویی بشوره مادرشوهرم گفت مجتبی قالیاشو بده ببینم دونه چند میسور منم گفتم خواهر شوهرشو گفتم دونه 50 تومان چند ماه پیش شسته گفت اونا دروغ میگه گفتم مجتبی هم دروغ میگه گفت نه گفتم اون سری قبل سیری اون حرف دروغ گفت بعد زنش که تعریف کرد معلوم شد دروغ گفته ازاون ر شوهرم جلو همه برگشته میگه همه دروغ گو مارستگویم اینقدر غیبت نکن بنظرتون رفتم خونه بهش بگم جلو همه چرااین حرفو زده باهاش قهر کنم کلأ وقتی باخانواد0ش حرفم میشه پشت اونارو میگیره