از همون بچگی همیشه میرفت ولی دوباره برمیگشت پشیمون میشد و مامانم از سر ناچاری میبخشیدش ولی ۱۷ سالم ک بود کلا رفت و برنگشت 🥺 و شنیدیم یه خانومیو زیر نظر داشت ک رفت من موندمو و مامانم با دوتا بچه کوچیک خونمونو فروختیم گذاشتیم بانک هر ماه از سودش خرجیه بچه ها رو میدادیم ولی بابام همش بهم اس میده واقعا نمی دونم چطور باهاش برخورد کنم بباهاش خوب رفتار کنم یا بد نمی دونم فقط تنها نگرانیم اینکه آینده خواهر برادرم خراب نشه نه میتونم ببخشمش چون تو شهر قربت مارو ول کرد نه میشه فراموشش کرد 😞
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
هر انسانی در طول زندگیش به دنبال معجزه میگردد. و آن را در همه جا جست و جو میکند. در حالی که معجزه همین جاست. درون قلب هر انسانی. آن جا که نیرو و اراده ی جز خداوند در جهان تصور نمیکنی . معجزه از ایمان شکل میگیرد.
اونیکه سه تا بچه رو توی شهر غریب ول کرده و رفته حیفه اسم پدر روش بزاری .. مردی که شرف داشته باشه هیچوقت ناموس و بچه هاشو ول نمیکنه .. پس خیال کنید اصلا پدری ندارید و سالها پیش به درک واصل شده