2821
2789
عنوان

تجربه رویایی 2

| مشاهده متن کامل بحث + 141085 بازدید | 986 پست

سلام رویای عزیزم ممنون از تاپیک خوبتون

من یه چندتا مشکل دارم ممنون میشم منم راهنمایی کنید

زندگی منو همسرم خداروشکر خوبه اما همین چندتا مشکل منو آزار میده

 اولین مشکلم اینه که منو همسرم خیلی کم با هم قهر میکنیم سریع هم آشتی میشیم معمولا هم برای آشتی ایشون پیش قدم میشن اما خدانکنه موقع یا قبل غذا خوردن ناراحتی پیش بیاد که قهر باشیم از این طریق استفاده میکنه و دیگه غذا نمیخوره تا من برمو آشتی کنم خیلی هم سعی کردم اهمیت ندمو غذامو بخورم اما فایده نداره شده تا عصر هم غذا نخورده منم دلم نمیاد گرسنه بمونه نمیدونم باید چی کنم از سرش بیافته این عادت

یه مشکل دیگه ک دارم اینک حق ندارم ازش ناراحت بشم حق ندارم اگ از خودش یا خانوادش ناراحت شدم بهش بگم و ...

سلام رویای عزیز من تاپیک هارو از اول خوندم و تاپیک های شما در تبادل نظر گلبوته خانم هم دنبال میکنم ولی این مشکلاتی ک گفتم رو نتونستم راه حلشو پیدا کنم 

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

درود بهار جان  شما احتیاج داری جو خونه رو شاد کنی و اول با رسیدگی به خودت تامیک رو کامل ب ...

چرا احساس تنهایی میکنه من که همیشه کنارش بودم؟ ولی احساس میکنم زیادی بهش آویزون بودم میخام یکم ازش فاصله بگیرم اون بیاد دنباام

درود بهار جان  شما احتیاج داری جو خونه رو شاد کنی و اول با رسیدگی به خودت تامیک رو کامل ب ...

کاری که میکنم وقتی از سرکار میاد مدام سرش گوشیه اصلا غر نمیزنم خودمو بکار دیگه مشغول میکنم دیر میاد زنگ نمیزنم مثله همیشه. یا همیشه سریه ساعت زنگ میزدم کی میای دیگه نمیزنم. براش حتی میوه پوست میکندم الان تا خودش نخاد میوه براش نمیارم. قرصاشو مثله مادرا سروقت میاوردم میدادم درحالی که آلارم گوشیش زنگ میخورد و قطع میکرد و اینستا گردی الان تا نخاد نمیدم. گاهی اوقاتم میخام برم بابام اینا بمونم منو نبینه. براش یبار گفتم میخام شاغل شم فلان کارو انجام بدم گفت پس منم شبارو نمیام خونه اینجوری دیگه هیچ نگفتم یبارم گفتم گفت من دوس ندارم کار کنی و منم اعتراض کردم گفت برو هرکاری میخای بکنی بکن گفتم پول میخاد اولاش گفت من ندارم برو خودت هرکاری میخای بکن اینم بگم هم پول داره هم با خوشی نگفت. چیکار کنم برا کار کردنم سرمایه ندارم شروع کنم اونم کمکی نمیکنه از بابام کمک بخام و بحرفش گوش نکنم برم آموزش ببینم یا راضیش کنم بعد. چجوری راضیش کنم؟.کارم میخام کاشت ناخن یاد بگیرم. احساس میکنم با پیشرفت تو کارش خودشو بالاتر از من میدونه بعضی موقعادبخاطر همین نمیخام خانه دار بشم یه دلیل دیگمم اینه بچه نمیخاد بخاطر همین نمیخام تا آخر عمرم خونه بشینم .

سلام رویا جون 

خوب هستید؟ 

عزیزم من ازت راهنمایی میخوام 

نامزد من خیلی خسیسههههه البته فقط واس من 

تاحالا نشده چیزی واسم بخره میگه نمیدونم چی بخرم واست اما من بهش گفتم بعضی وقتا محسوس و نا محسوس که چیا بخره اما بازم هیچی 

من چیکار کنم؟ چجوری بهش بگم؟ 

من واسش میخرم چون خودمم ذوق میکنم از خریدنشون 

اما منم هدیه میخوام 🙁

‹ تا استخوان مبتلای توام^^🔗♥️ ›

یکیم اینکه اصلا دلم نمیخاد شبو با دوستاش باشه. مثلا بخاطر من یروز مرخصی نمیگیره ولی بخاطر دوستاش میگیره. الان گفت همکارم میخاد بره شهرستان دو سه روزی به منم گفت بیا منم گفتم برم خوب میشه آزمایشمم میبرم میدم منم استقبال کردم با اینکه احساس میکنم دروغ میگه با دوستاش احتمالا میخاد بره. من خودمو زیاد وابسته اش نشون دادم میخام ازش فاصله بگیرم. کار خوبی کردم مخافت نکردم؟ اینم بگم من چند وقت پیش براش از شهرستان وقت دکترم گرفته بودم هم آزمایشو بدیم کلینیک هم بره دکتر ولی گفت کار دارم و نرفت.

سلام رویا جان خوبین😘😘

ممنونم که اینقدر با صبر و حوصله جواب همه رو میدین🌹🌹

❤میخواستم بدونم شما معمولا روزاتون رو چطور میگذرونین❤❤

من فکر میکنم وقتم خیلی به بطالت میگذره مخصوصا که روزا هم بلنده

شما زبان دومی هم میخونین یا دنبال هنری باشین(به غیر از هنر اصلی خودتون)

واسه تابستون بچه ها چه نظری دارین مخصوصا که کرونا هست و هر کلاسی هم نمیشه برن(البته فکرکنم اینو باید اون یکی تاپیک میپرسیدم)

ممنون میشم جواب بدین🥰🥰🥰

بحق الحسین (ع)                                                                  اللهم عجل لولیک الفرج                                                          🖤🖤🖤🖤

[QUOTE=193964372]چقدمهربونیدکه الان که داغونم جوابمودادید.هنوزدوسش دارم وفکراین که بچم بی مادربشه مثه خوره افتاده توج ...[/QUOTEنی نی یار5 لطفااین پستموحذف کنید.

توفکرش نیستی و پیداش میشه ولی وقتی که باید باشه میره 😕

سلام رویاجان خوبی؟امیدوارم منوبه یادبیاری💞رویاجان من هنوزم که هنوزه بامشکل دخالت مادرشوهروطرفداری شوهرم نصبت مادرش دسته وپنجه نرم میکنم،😓مادرشوهرم فقط تیکه وکنایه که باسرگرم کردن خودم بادخترم وبگوبخندباهاش زیادگوش نمیدم ولی یکاری میکنه تابه نقطه جوش میرسم کاش میشدمنم میتونستم شوهرموبکشم طرف خودم یاحداقل مستقل شیم خونه جداولی ایناهمش یه ارزوی محاله😢😢😭😭خستم خیلی😭😭

عشقای زندگیم همسرمودخترم😘😘❤❤
سلام رویاجان خوبی؟امیدوارم منوبه یادبیاری💞رویاجان من هنوزم که هنوزه بامشکل دخالت مادرشوهروطرفداری ش ...


عزیزم منم مشکل شما رو دارم متاسفانه و همسرم از مادرش خیلی تاثیر می پذیره 

فک کنم راهکار ارتباط خوب با مادر همسره و اینکه بدگویی از مادرش در کار نباشه 

به ظاهر بامادرش خوب باش ولی وقتی تنها هستید و تیکه میندازه یاد بگیر جوابشو بده باهاش مخالفت من نزار اصلا ازت سوءاستفاده کنه 

جان جانانم💗💕

درود ایپک جان ❤ پست شما رو خوندم و راه حل مشکل شما رو میدونم ولی گفتنش فایده نداره چون اشکال ا ...

سلام رویا جان وقت به خیر ،رویا خانوم من به تمام صحبتهای شما توجه کردم والان می تونم بگم مشکلاتی که داشتم همه درست شده اون یکی که اصلا درست نشده مشکل رابطه هست که واقعا نمیدونم چطور مدیریت کنم با مثال مشکلم رو میگم مثلاًوقتی پیش قدم میشم میگه حوصله ندارم واعصابم رو بهم میریزه، تصمیم گرفتم چون از رابطه برای اذیت کردن من استفاده می کنه دیگه من پیش قدم نشم برای رابطه دیگه اصلا اسمی از رابطه نیارم، که ضعف نشون ندم ومی بینم که اونم اصلا تمایلی نداره یا تمایل داره اما چند روز طول میکشه تا شروع کنه یا شایدم بازی درمیاره حالا موندم چه کار کنم حس می کنم ناتوانی جنسی داره حالا اگه میشه شما راهنمایی کنید که واقعا چطور میشه این قضیه رو حل کردواینم بگم که الان دوماهه یه رابطه درست و حسابی نداشتیم که منو ازلحاظ روحی آروم کنه البته رویا جون عذر می خوام این مطلبو اینجا گفتم چون قبولتون داشتم حس کردم می تونید کمکم کنید چون از لحاظ روحی واقعا درعذابم 

سلام رویا جان. خوب هستید ان شااله؟ رویا جان من بعد از چند سال زندگی مشترک (حدود 8 سال) خواستم یه تکونی اساسی به یک بخش اساسی از زندگی بدم و اونم بخش اقتصادی هست.  هرچند سفتی و سختی توی اقوامشون به وضوح دیده میشه اما من نمیخوام به همسرم برچسب خساست بزنم و میگم عملکرد من تا اینجا اشتباه بوده که اخلاق همسرم تا اینجا ریشه دوانده و بسیار جریح شدم تا حق و حقوقم را به عنوان یک زن بسیار زحمتکش خانواده از خانواده بگیرم... منظورم از حق و حقوق البته اون جنبه قانونی نیستا.... 

خوب من و همسرم از ابتدا شاغل بودیم. حقوق من از همسرم بیشتر بود و خوب چون همسرم نداشت من خیلی از نیازهای مالی ام را ازش نمیخواستم (متاسفانه!) همسرم هم که پتانسیل خرج نکردن برای همسر را به خوبی داشت.... تا اینکه شرایط مالی همسرم خیلی بهتر شده و من هم در شرایطی قرار گرفتم که حدود 95-90 درصد حقوقم را پای قسط میدم.... و الان که از همسرم پولی میخوام متاسفانه طوری برخورد میکنه که تمام شان و غرور من را زیر پا میذاره البته محترمانه و بدون قیل و قال.... و حتی میگه تو پول میخوای چکار!!! حتی همسرم پولی به من نمیده که خریدای خونه راانجام بدم و همه را خودش به عهده میگیره چون میترسه که من چیزی را گرون بخرم یا نیازی نباشه و من بخرم و یا اینکه اگر مثلا 100 داد و خریدا شد 80... 20 تومن توی جیب من بمونه  . تمام ترس و تفکرش اینه و وای به روزی که من بخوام برم خرید خونه... اولش که هزار جور بهانه و ندارم و ندارم و بعد جدی میگه چیز گرون نخری و.. البته من خودم کاملا اقتصادی و به اندازه و خرید های مورد نیاز را انجام میدم... ولی کلا یه دعوا راه میفته...... متاسفانه جلوی پسرم که خیلی هم حساسه.... نه میتونم بگذرم و نه میتونم بذارم شرایط همینطور بمونه..... راستش رویا جون گاهی توی این چند سال دعوا راه میفتاد و من آخرش تمام مهریه و.... را به رخش میکشیدم چون واقعا عصبانی میکرد من را... گاهی گفتم جهنم ولش کن منم ریالی توی این خونه خرج نمیکنم.... (که اینم خوب دلم نمیاد من برای رفاه خودم و خانوادم کار میکنم و جدای از این همسرم در مواقع نیاز با زبان خیلی چرب پول من را در جهت اهداف خودش میگیره)... ولی دیدم باید حق و حقوقم را توی زندگی بخوام... حالا میخوام و بهش گفتم سر ماه یه مقداری در حد 500 بریز به کارتم که کلی بهش برخورد و گفت اینقدر ندارم تازه اگر خرجی نداشته باشیم و.... البته قبلا هم گفته بودم و سر برج میگفت این ماه که ندارم فلان خرج بهم خورده... وسط ماه میدم.... بعد میگفت بذار یارانه را بدن.... بعد میگفت چند روز دیگ هسر برجه.... اینقدر من را سر پول بی ارزش از این زمان به اون زمان میکنه که آخرش با دعوا میده و من خیلی زیاد احساس بدبختی میکنم.... البته من خودم شاغلم و تا یه چند ماه دیگه وضعیت قسط ها خیلی بهتر میشه ولی دلم میخواد به عنوان زنی پر تلاش که مثل بولدوزر کار خونه و بیرون و میکنه و بچه کوچک با اونهمه مشغله داره از لحاظ تامین اقتصادی برای شوهرم جایگاه داشته باشم نه اولویت آخر باشم... البته خرید لباس و اینا سالی یکبار انجام میده ولی در دادن پول نقد به من بسیار بسیار اجتناب میکنه.... اینقدر خونم به جوش اومده که میخوام کاملا سر جاش بنشونمش و با خساست تمام باهاش رفتار کنم و جاهایی که دوست داره من در کنارش باشم براش تلافی کنم.... هرچند ته دلم میگه قدرت واقعی زن به ناز و نوازشش و لطافتش هست.. به محبت و مهربانیش هست.... به صبر و حوصله اش هست..... وای رویا جون خسته شدم میشه یه خط و مسیر نشونم بدی...... ببخشید خیلی طولانی شد... ممنونم

از دریا آموختم غرق کنم کسی را که از حدش گذشت......!!
2828
2791
2779
2792