بله عزیزم خیلی راحت بدون دعوا و یا ایراد گیری فقط از جانب خودم حرف زدم و از سختی هاش گفتم و جاهایی خودشو در تنگنا قرار دادم و در برابر اعتراض بقیه سکوت کردم و جوابی و توضیحی ندادم و فقط یه لبخند محو و بعدم به کارم مشغول میشدم
از اونجایی که تصمیم گرفته بودم مواظب خودم باشم هیچ گاه کار اضافه نکنم وقتی توانایشو ندارم ...وقتی بیمار و حال ندار هستم ...پس دیگه کسی نتونست برای من تصمیم بگیره چون خودم نخواستم
مثلا شوهرم در رابطه گرم بود و گاهی زیاد میشد منم به شرطی قبول میکردم که فردا استراحت کنم و شوهرم از بیرون غذا بیاره وبعد از اتمام غذا ... من از مزایای خرید غذا از بیرون میگفتم
و اول تشکر از کار شوهرم و بعد میگفتم میدونی امروز چقدر خوب بود برق و آب و گاز استفاده نشدو پای گاز نبودم و استراحت کردم و بعد با شیطنت میگفتم تازه الانم آماده خدمت به همسرم هستم ...اونم چشاش برق میزد و میگفت باشه پس اینجوریهههه؟؟؟ خیلی خوبه من هر روز ناهار میگیرم میارم 😄
وقتی دیگران مخصوصا خانواده شوهر کار منو منع میکردن من هرگز تندی نمیکردم یه لبخند میزدم و گاهی کوتاه از مزایای اون کار میگفتم ...✳✳✳هیچ گاه انرژی و وقتتان رو برای قانع کردن دیگران هدر ندهید فقط شوهرتون مهمه و باید روی اون کار کنید
مثلا من با بحث نکردن با خانوادش و فقط با قانع کردن شوهرم تونستم در یک جمع کامل مخالفشان رفتار کنم البته نه بخاطر اینکه کار اونا رو بد میدونستم فقط بخاطر اینکه من روش و راه مخصوص به خودم رو داشتم
اگه شوهرتون حرفتان رو قبول نکرد جلوی جمع باهاش مخالفت نکنید این راضی کردن ها باید در تنهایی خودتون صورت بگیره ...و نکته مهم اینه که وقتی مثل یه مدیر خونه و زندگی رو دستتان بگیرید دیگه نیازی به گفتن نداره فقط برید بخرید و بیارید و استفاده کنید ...وقتی شما کارهای منزل رو انجام میدید و شاغل هم هستید پس حق اینو دارید که جاهایی رو میانبر بزنید و مثلا سبزی و ...خرد شده و تمیز بخرید ...پس شاغل بودن هم میتونه دلیل خوبی باشه و پیدا کردن نقطه ضعف های همسر و استفاده کردن ازشون
مثلا شوهرم همیشه دستای منو بوس میکرد و میگفت خیلی مواظب پوست دستت باش و بهشون برس ...پوست سفید و ناخن تمیز و مرتب و زیبا رو خیلی دوست داشت و من ازش خیلی استفاده کردم
و کم کم هیچ کار خرده ریزه آشپزی و خونه رو انجام نمیدادم اولا ها مرغ و گوشت رو مغازه ها تکه تکه نمیکردن و شوهرم انجام میداد چون من دستان ظریفی داشتم و نمیتوانستم ☺☺ یکبار سبزی خورد کردم و از قصد کاری کردم شوهرم ببینه که ناخن ها و دستم چقدر بد شده وبعد ازش هم از درد مچ دستم ناله کردم و دفعه بعد خودم رفتم خرد شده و آماده خریدم و وقتی شوهرم اومد دید دستم تمیزه و ناخن های زیبا و غذا هم آماده ...پرسید و بهش گفتم ببین چقدر راحته و دستام هم اینجوری زشت نمیشن تازه غذا هم زودتر آماده میشه و..خیلی چیزهای دیگه که اگه خدا کمک کنه در موردشون با مثال پست میگذارم