من به قدرررری این هشت روز گریه کردم شاید باورتون نشه چندباری بخاطر اروم شدن مجبورشدم سیگار بکشم من که متنفر بودم از بوی سیگار سرکار که دیگه اصلاااااا تمرکزی روی کارم ندارم ...همسرمم با من داغون شد اون خیلی واقع بینه ولی با مرگ علی بهم ریخت بددددجور ...من تو بچگیم خیلی دیده بودمش همسابه مادربزرگم اینا بودن یادم نمیره اصلا اون موقع هارو....از بس حالم این چند روز بد بود گریه میکردم دخترم میگفت مامان مگه این فامیلمونه تو انقدر ناراحتی براش ....ولی فهمیدیم خدا وقتی کسی رو خیلیییی دوس داشته باشه اینحوری میبره که حال ی کشور رو بد کرد با رفتنش ...یجورایی رفتنش طلایی بود خدا خیلیییی دوسش داشت....فقط اونحا که میگه کاش واقعا دنیا ی ایستگاه داشت ادم پیاده میشد سوزوند منووووو با این حرفش