ما رسم خواستگاریمون اینجوری نیست که بیان خونه یا دختر پسر تنها با هم صحبت کنن خب
الان عمم منو واسه پسرش خواستگاری کرده از بابام و هنوز دارن صحبت میکنن خب
من دوستش ندارم کلا نمیتونم تصور کنم نکته های منفی داره که برای پدرو مادرم مهم نیست مثلا دوست دختر داشته و داره منتا حالا دوست پسر نداشتم نخواستمم داشته باشم بعد اون جلو مامانم با افتخار از دوست دختراش حرف میزنه (خانوادش ایران نیستن ولی خودش اومده اینجا درس بخونه جز ما هم اینجا فامیل نداره منظورم اینه که نمیشه جلو زفتو امدشو گرفت بابامم پیش همین عمم هست به خاطر مسایل کارب)
گفتم به مامانم که اینو نمیخوام دلایلمم گفتم گفت الان دیگه همه دارن تازه اگر بازم برات خواستگار بیاد از کجا معلوم نداشته باشه؟
ولی من هر کاری میکنم هر جور فکر میکنم نمیتونم باهاش کنار بیام هیچ بدی دیگه ای نداره فقط همش سرش تو گوشیه
میشه بگین چجوری از شر اینا خلاص شم خیلی رو در بایستی داریم من این پسره رو نمیخوام کمک کنید لططططفا