هییر میده ب مامانم
یماه بخاطر عملش اوردیمش خونمون تو بیملرستان مامانم همش پیشش بود
هی بهش میگ چرا پا گوشی
چرا با تلفن حرف یمزنی
چرا باشگاه میری
مامانمم عصبلنی شد گفت اگ نبودم ک میومد یپشت و اینا
حالا مامان بزرگم میگ سرکوفت نزن هی گریه میکن
مامانم رو منظور نگفت واقعا خیلی گیر میده
رفت بغلش کرد و اینا ولی هی داره گریه میکن