ای بابا از ساعت 8 عصر سردرد شدیدی داشتم بعد اینکه شام شوهرمو دادم رفتم استراحت کنم یکی دو ساعت خوابیدم بعد بیدار شدم دیدم شوهرم اومده جاشو میبره ب پذیراییی😭😭😭آخه بخاطر ویارم نمیتونم کنارش بخابم
اون لحظه دلم کباب شد اومدم کیک و شیر بخورم دیدم جاشو انداخته خوابیده یه لحظه بدجوری بغضم گرفت فردا صبحم قراره بی صبحونه بره اصلا الان حالم خیلی بده 😭😭😭😭😭البته شاید مربوط ب هورمونا هم باشه اما خیلی حال گریه دارم