چرا دل خوشی ندارم چرا افسرده ام شوهرم با من با دعوا رفتار میکنه مثلا صبی مو پیچ میخاست با دعوا میگه کو میپیچ من میگم نمیدونم کجاس شاید دست انیل هست اون میگه حتما دختر منه وستش باشه عیبی نیس اصلا بهونه میگیره دنبال نقطه ضعف ازمنه دلش نمیسوره ب من ک دارم ب پاش میسوزم
اصلا محلش نمیدم سیر شدم ازش ایقد دلم میخا طلاق بگیرم چون من تهدیدمیگنه میزنمت یا فلان میکنم همش سر زبونش برو خونه بابات برو اونجا اگ بیام میگه باز اومدی ۶ ماه باهم قهربودیم هی راه دادگاه میرفتم اونالتناس کرد ک برگرد خوب میشم خلاثه همون اش همون کاسه مامانم از کارش خبر داره چون معتاده شب روز رفیقا میاره خونه مامانم میگه از این مرد بگزره اینده نداره اینو بگم باور کن هیچ پولی نداره من انگار اینججا نقلی هستم الکی اینجا موندم فقد تنها چیزی ک میخام ببرم جهازم هست جهازم ببرم خیالم راحت میشه چون شهر دوری هستیم دیگه طلاق