من سه ساله با کسی دوستم و ایشون اوند خواستگاریم سه سال ازم کوچکتر و لی من ی ازدواج داشتم فرهنگی تفاوت داریم وضع مالیشون ضعیف و لی مشکل این نیست من مشکلم اینه ایشون اولا دورن و دوما تمام شرایط منو قبول کرده ولی من حس میکنم بمن دورغ گفته و مخفی کاری میکنه و اینکه یمدت همش ناراحت داشتم باهاش بحثبود و دیکه بهش گفتم برو هدفم ازدواج نیست دو دل شدم و شروع کرد به گریه کردن و اشک ریختن و بعذش اس م اس اس ام اس داد و یجورای رو اعصابم از یطرف میگفت باشه خوب میشم از طرف دیکه دوباره همون رفتاراش که آزارم میداد را انجام میده منظورم حس میکنم الکی میگه منو درک میکنه بیشتر زبون میریزه ولی من خودم آدم صادقیم نمیدونم چیکار کنم حتی بمن یکسال دروغ کفت که کنکور میده برای دکتری البته در صورتیه که وقتی فهمید من دارم میخونم اونم میخوند ولی بمن نمیکفت این کاراش منو آزار میده چیکار کنم
کسیکه نگاهت را نمی فهمد توضیحهای طولانیت را نخواهد فهمید
خواهری درست میگی من حرفم اینه همش میگه اعتماد کن همه حق و حقوق بهت میدم من با تو هستم ولی رفتاراش عصبیم نیکنه احساس میکنم حسوده و میخواد منو محتاج خودش کنه
کسیکه نگاهت را نمی فهمد توضیحهای طولانیت را نخواهد فهمید