ساعت4:24دقیقه روز یکشنبه 31ژانویه است و من به طور اتفاقی نگاهم به اسمان نیلی رنگی تلاقی کرد که ان ستاره های بینش درست مثل یک لباس باارزش با هزینه گزافی بود که به دست خبره ترین خیاط دوخته شده بود
و من به یقین میتوانم بگویم انی که چشمانم را خیره کرد اسمان نبود ،تو بودی که در سیاهی شب به من زل زدی
وگرنه اسمان کجا و ان همه زیبایی کجا؟
ژینانوشت