2777
2789
عنوان

روزمرگیع پرت🤍

397 بازدید | 0 پست

ارتفاع و بلندیش برام مثل گذروندن و رد کردن زندگیه ،انگار یه جایی مثل ته خط و دیدن و تماشا کردن تمام واقعیت ها

و امروز وقتی تموم شهر زیر پام بود دلم قرص بود که توام یه جایی درست زیر پاهامی و داری وقتتو میگذرونی

یا لشی رو تخت و پر از افکار مالیخولیایی ،یا مشغول خوندن کتابای درسیت یا مشغول گذروندن وقت با رفیقای نچسبت که اخرش هیچ جوره نتونستم باهاشون کنار بیام و بماند

میبینی تمام طول اون مدت نه چراغای نیمه روشن شهر توجهمو جلب کرد نه سکوت اونجا اونقدر برام ارامش داشت

چون مغزم فقط یه چیزو میطلبید و اونم حس کردنت بود و من داشتم با بند بند وجودم اینکارو میکردم

تو کی که اومدی و اینجوری دیوار هایی که دورم ساختمو ویرون کردی ؟کی که اون درختای سبز بارها دارن تداعی اون چشمای وحشیت میشن و من بارها سعی کردم حواسمو پرت کنم و درگیر اون جنگل های وحشیت نشم

میدونی چرا ؟چون جنگل تنها جاییه که منو نسخ میکنه و از خود بی خود و مدهوش میشم

یه جوری که بعدش نیاز به استراحت طولانی دارم و تا چندین ساعت بی انرژیم

میدونی نگاه وحشیت دقیقا همون کارو باهام میکنن؟نه تو فقط غرق گذشته ای از منی که هنوز نتونستی باهاش کنار بیای و فکر میکنی وسط یه دروغ بزرگ دفنت کردم

و من هیچوقت بلد نبودم برات کاری کنم امیدوارم منجیت اینبار شجاع تر از من باش

چون من خیلی وقته خودمو سپردم به خاک و درکش برای تو کم چیزی نیست

راستی

میخواستم بگم ته دلت کجاست ؟من بارها از همونجا بهت گفتم دوست دارم

و تو هیچوقت نشنو


برگرفته از ذهن یک ماهی مرده

ژینانوشت

وای از گرد ســم تازه خر خریده ها!!! وقتی با من حرف میزنی رفتار ارزونتو بزار توی جیبت:)

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز