گفتم سردته؟
کنار چشمی نگاهم کرد که دود سیگارو خالی کردم تو صورتش و میدونستم متنفر و ادیت کردنش بزرگترین لذت من زانوهاشو بغل کرد و کف دستاشو به بازوهاش مالید و صدای بهم خوردن دندوناشو بیشتر شنیدم
گفتم:چته؟
و بازهم سکوت کرد متوجه شده بود که برخلاف بقیه ادما تنها از هم صحبتی با اون لذت میبرم و حالا داشت منو میچزوند
پوزخندی زدم و پاشدم ،روبروش زانو زدم و پتو رو سمتش گرفتم و همونطور که سیگار رو لبام بود گفتم
بگیر ،هوا که سرد نیست سرما خوردی؟
چشمای وحشیشو کشید به سمتم و من غافلگیر شدم و درجا سر انداختم پایین
هیچوقت جرئت نگاه کردن نداشتم خصوصا به چشم رنگیا
کنار نشستم که گفت
یخ زده
از بغل به هم زل زدیم و گفت
صدات ،حست ،نگاهت،لحنت
دست گذاشت سمت چپ سینمو و گفت
حوضم
پوزخند زدم و سیگارو روی پارکت خاموش کردم وگفتم
پتو رو بپیچ به خودت انگار هوا خیلی سرده منم سردم شد
میرم یه پتو برای خودم بیارم
ژینانوشت