سلام من و دوست پسرم رابطمون قرار بود له ازدواج ختم بشه
...
یکسال بود ک تو رابطه بودیم
ی ماه بود دیگه خسته شده بودم احساس میکردم دیگه توان شنیدن اینکه تقصیر توعه و حق با منه رو ندارم
این اواخر دیگه خیلی راحت تر هم بحث میکرد هم توهین
و همشم میگفت نخواسی برو
برو شخص ایده التو پیدا کن من
اگ من اذیتت میکنم پس چرا موندی
بالاخره بهش گفتم باشه چون به غرورم برخورده بود
بعدش بهش توضیح دادم تو کاری کردی ک حس کنم برات مهم نیستم
ولی اون بازم عذرخواهی نکرد
از این دیکتاتوری خسته شده بودم
از اینکه یکبار حقو بمن نداده بود
و گفت خودت تموم کردی و رفت
خیلی حالم بده
چرا انقد اسون رفت؟؟؟؟؟؟؟