اصلا باهم نمیسازیم.
شوهرم 13 سال از من بزرگتره...
من خیلی بچه بودم که با وعده وعید های زیاد و الکی اومد جلو.
40سالشه هنوز هیچ شغل درست درمونی نداره. اخلاقشم خوب نیست.
من تو 26سالگی شدم مثل پیرزنا... یه روز تا میام شاد باشم اون حالمو میگیره...
و از همه مهمتر بینهایت غرغروعه.
منم برای اون خوب نیسم.
اون یه زن تمیز و مرتب میخواد ولی من شلخته م.
خب منم میگم چه اجباریه باهم باشیم... میتونیم جدا شیم...
همیشه هم دست میذاره روی نقطه ضعفام... میدونه من چقدر عذاب میکشم وقتی بخاطر جدایی مادر و پدرم کسی سرزنشم کنه، ولی همین دیشب بهم گفت بی کس و کار...
تا حالا بارها به این نقطه رسیدیم...
امیدوارم این اخریش باشه