گاهی وقتا به خودم میگم نکنه همینطور سالها و روزها بگذره و تنها بمونم . کسی نفهمه حرف دلم چی هست نگام کدوم طرفه . تا میام شروع به غصه خوردن کنم بغضم میره تو هزار توی سینم گم میشه و تنها چیزی که میمونه آهیه که سرد و بلند کشیده میشه و نگاهم که خیره میشه به دورهایی که دورند