سال 96 ازدواج کردم(عقد) با یه خانواده ی خیلی خیلی بد و پست.... سال 97 بعد از یک ماه زندگی مشترک وحشتناکککککک برگشتم خونه پدرم (البته همسرم منو ترک کرد گفت تو خیلی سالمی من میخوام هرز بپرم) 💔
فقط 2۴ سالم بود که درگیر دادگاه ها شدم ۲ سال روح و روانم نابود شد توی دادگاه و شوهر نامردم قاضیو گول میزد و منم راهی نداشتم که ثابت کنم چقدر کثیفه
سال ۹۹ ازش خواستم مهرمو نده و فقط و فقط بره از زندگیم بیرون
بالاخره سال ۹۹ از یه انگل جدا شدم
یروز خواب بودم بهم ز زدن برای کار خیلی اتفاقی!!!!!!
رفتم و قبولم کردن
تصمیم گرفتم ارشدمو بخونم و شروع کردم به خوندن ارشد
جدا از شغلی که داشتم به سختی یه شغل جدید که مرتبط با استعدادم بود(هنر) راه انداختم کلی موفق شدم کلی خوشحالم
ترس از جدایی و مشکلات بعدش یه خیال احمقانه بود که الکی فکرمو درگیر کرد
الانم زندگی خوبی دارم 5 ماهه از جدایی گذشته و هر روز برکت و خوشحالی وارد زندگیم میشه امیدوارم با یه ادم خیلی خوب آشنا شم
هیچوقت فکر نمیکردم زندگیم اینقدر پیچیده شه ولی بدونید هیچوقت خط ته نیستید.......بعضی ادما پستن شما هم با خودشون میکشن پایین حواستون به انتخاباتون باشه... نذارید پر پروازتون رو بچینن با ادمای بی ارزش خودتونو درگیر نکنید و زندگیتون ادامه بدید
و در آخر
خدا هست و خدا هست و خدا هست..... ❤️