گوشی شوهرم یه لحظه برداشتم بازش کردم دبدم به دختر خالش که مطلقه است پیام داده حالشو پرسیده گوشیشم زوذ ازم گرفت نبینم خیلی اعصابم خورده نمیدونم چیکار کنم زباد با هم رفت و امدی ندارن سر همین اعصابم خورده چه دلیلی داره این موقع حال اونو بپرسه
منم کل پیامارو باید میخوندم ولی ب پسر پیام نمیدادم جون این حرکتو توشخصیت خودم نمیبینم ارزششو نداره ی ...
معلومه ک از روی تلافی میگم عشقم ، اون جوری حساب کار دستش میومد وگرنه من انقدر از مرد زده شدم ک دلم نمیخواد حتی ب کسی نگاه کنم بخدا چ برسه بیام باهاش بریزم روهم
یه مدت هیچی نگو نذار مثل من انقد حساسیت نشون بدی و گیر بدی که گوشیشو نده دستت یا صدتا رمز بذاره ...
نمیدونم والا خیلی فکرم مشغول شد ذختر خالش هم ادم درست وحسابی نیست با خیلی از فامیلاشون بوده سر همین فکرم مشغول شد همش میگم کاش همون موقع میپرسیدم چی شده حال دخترخالتو میپرسی مطمئنم مسیجشم پاک میکته من نمیتونم دیگه بیینم دلیل ازش بخوام