چقدر غمگین امیدوارم زودتر آروم شی من یه سره داشتم به مدت چهار سال بعد شب آخر حالش بد بود نمی تونست تکون بخوره گذاشتمش تو ی شال آبی بغل خودم و آروم نوازشش کردم صبح پاشدم دیدم دیگه مرده توی باغچه رو بروی خونمون کنار درختی که تازه کاشته بودیم خاکش کردیم خیلی دردناک بود هنوز اون شال آبی رو نشستم و استفاده نمیکنم درکت میکنم
ی بار دیگه هم بچه بودم یه مرغ مینا داشتم مدرسه که تموم شد دوستم گفت بیا بازی گفتم نه مینا منتظرمه رفتم خونه مامانم گفت فرار کرده هی من گفتم چرا مراقب نشدی آخر جنازشو آورد معلوم شد فرار نکرده بود الکی به من گفته بود کشتم خودمو انقدر گریه کردم آخه خیلی با ذوق برگشته بودم خونه تا ببینمش