سلام دوستان
امشب شوهرم کارش خیلی دور بود و یکی از فامیلاشون خونش اونجاست، گفتم اگه میخوای بمون اونجا که صبح دوباره اینهمه راه رو نری بیای
الان میخواستم بخوابم، یهو یه قاشق که توی بشقاب اشپزخونه بود تکون خورد و صداش کامل اومد
دارم از ترس زهره ترک میشم
این موقع شب چیکار کنم