خدایا بار گناهی را به دوش میکشم که سنگینی کرده بر تمام بدنم ، موندم که چه جوری بگم ، مرا راهی بده تا
بتونم بر غم خود غلبه کنم و دل را با همه غصه هایی که
دنیا بیم داد رها سازم افسوس که قادر به کنترل ذهن
خود نیستم پس چرا مرا بین این زندگی قرار دادی
حداقل روشنایی بده از روزنه سوراخ سوزن ،قلبم را از
سیاهی خالی کن به حدش رسیده ،، توان ایستادن
در این وضعیت سخت و سخت تر شده و زانوهایم
یاری نمیدن پاهام را تا کی و به کی بگم خون
جاری شده از قلب و قلب سوراغ شده از آه و ناله