من و عروس عموی شوهرم بچه هامو تقریبا همسن هم هستن البته بچه های اون کوچیکترن
بعد مادرشوهرم همش گیره رواینکه بچتو از پوشک بگیر
رودختربزرگم گفت که فلانی همون عروس عمو بچشو ازپوشک گرفته راحت شده
بعد هممون دعوت شدیم خونه عموی شوهرم بهش گفتم بچتو چطور ازپوشک گرفتی گفت وا دیوانه شدی بچم هنوز کوچیکه ها گفتم مادرشوهر گفته
گفت دروغ گفته لابد فکراینه پوشک نخری