سنگ قبری که عکستو در آنجا زدن
هر روز بیادش میافتم که رفتی تنها موندم
چی شد اون آغوش گرمت ،لحن گفتار
خواب بودم یا بیدار خبر مرگت بیم رسید
تا فهمیدم تنهایم بازهم تنهاتر شدم
چه خوب بود هرگز نمیرفتی به قیامت
خودم پیش قدم میشدم ،جانم فدایت
تو همه چیز را بیم دادی حتی زبانت را افسوس نتونستم بدهم قطره ای از خونم را