سلام بچه ها شبتون بخیر
بچه ها من خانواده شوهرمو دوس دارم کلا بهشون احترام میزارم چون عاشق شوهرمم باید اوناروهم دوس داشته باشم
مادرشوهرم زن خوبیه و ی سری عادتا داره که برای من قابل درک نیستن میشه کمکم کنید
مثلا وقتی چیزی برای خونه لازم دارم میگه اول ب من بگو شاید داشتم بهت دادم اقا من روممم نمیشه
یا مثلا چون خونمون نزدیکه مثلا ۹ صب که من هنوز ریکاوری نشدم زنگ میزنه بیا خونمون میرم اونجا و زودی برمیگردم همش میگه هی نیومدی امروز خونمون و....
یا میخام برم خونه مادرم سر بزنم میگخ زود برگرد زیاد نمون لباس زیاد نبر و... اعصابمو ب هم میریزه
یا من میرم خونشون کلا آشپزی میکنم بعد یهو میگه یشب بیایم خونتون غذا درست کنی:/ بگو اخه مادر عزیز پس الان دارم چیکار میکنم
تا قبل اینکه من بیام تو خانواده خودش اصلا کیک درست نمیکرد الان ی شب در میون میگه کیک درست کن برامون
چیکار کنم من ارامش ندارم تازه جوونه ها پیر نیست