یه بار که ناراحت بود و از اون حالت شر و شیطونش خارج شده بود و قسمت بدش این بود من اصلا بلد نبودم به حرفش بیام و دلجویی کنم
دلمو به دریا زدمو گفتم
میدونستی چشمای قشنگی داری ؟!
اروم سر تکون داد و گفت خودت همیشه میگی چشم قشنگ منی
گفتم خب میدونی لبخندات مثل جونه زدن یه گله قبلا ریشه اش در حال پوسیدگی بود
گفت ار اولین بار خندیدم گفتی همین جمله رو
گفتم بهت گفتم موهای فرتو از وقتایی که صاف میکنی بیشتر دوست دارم
کلافه شد و گفت اره اینم تکراریه گفتی دوست داری
خودمم حرصم گرفت که حتی بلد نیستم عین ادم ابراز علاقه کنم
نگاهش کردم و گفتم میدونستی وقتایی که ناراحتی و هیچکاری از دستم بر نمیاد قلبم میخواد بمیره
مبهوت نگاهم کرد
گفت اگه قلبت بمیره یعنی منم میمیرم؟
اینقد غم خونه کرده بود تو صداش که گفتم نه فقط میدونم بخاطر خودت مردم
به طرفم پرواز کرد و اشیونش شد اغوشم
درست مثل لباسی که فقط سایز تن خودش بود
اروم سرمو فرو کردم تو موهای فرش و گفتم
اگه میتونستم یه کار خوب تو دنیا کنم از عطر تنت یه ادکلن میساختم کنج دلیم!
ژینانوشت