یه بار با مامانم بازار رفته بودیم
بعد وارد یه مغازه لباس بچه ها شدیم که سرتاسر مغازه مانکن های بچه ها بود منم همینطوری دم در مغازه خسته بودم دستمو گذاشتم رو شونه مانکنه قشنگ لم دادم برگشتم دیدم😐 با مانکنه چش تو چش شدم 😨 اشک تو چشام جمع شد رسما انقد ترسیدم نگو مرده قدش کوتاه بوده نفهمیدم ولی وقتی چش تو چش شدیم با جیغ و فریاد تا ته بازار دوویدم😂😂🤣