دوس پسرم ازم خواستگاری کرد اونم تو تالار جلو همه به من دروغ گفته بودن میخوایم بریم جایی تازه چشامو هم بسته بودن بعد وقتی رسیدیم با بلند گو جلو همه بلند خواستگاریشو کرد و مامان و بابام و عمو و دایی همه بودننننن منم که پشمااااام فعلا داره میریزه😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳✌🏻✌🏻
یه بیداری دقیقا عین یه کابوس،مثل گشتن تو تاریکی و بی فانوس،میچرخم تو حباب انتظار تو،مثل ماهی و تنگ و وهم اقیانوس....زندگیم سوخت ...جسد آرزوهام مونده روی دستم...خوشبحالت زندگی کردی💔ولی من نه نتونستم😔
منیه قانون جذبی ام و آشنا به مسائل ضمیرناخوداگاهاگه تو نوشته هام کلمات غیرمرتبط هست برای اینه ک از تایپ صوتی استفاده میکنم و بعضی کلمات و گوشی اصلاح میکنه