نمیدونم چرا خواستم بیام اینجا و بنویسم
بالاخره بعد از اینهمه وقت رفتم ناصر خسرو و ترامادول خریدم
خیلی وقت بود این تصمیمو گرفته بودم
میدونم میخواید بیاید بگید نکن
صبر کن
تحمل کن
درست میشه
اما من خیلی صبر کردم
هیچ کس نمیفهمه چقدر درد دارم و چقد دارم عذاب میکشم
دیگه هیچی برام مهم نیست
بمیرم یا نمیرم
بابام بمیره مامانم بمیره
میدونم من مریضم
این روزا حمله عصبی بهم دست میده
یه دکتر به بابام گفته باید منو ببره پیش روانپزشک
من همش ۱۷ سالمه
سال اخرمه
یه دختر سر به راه و درسخون حالا چرا باید میرسیدم به اینجا ؟؟
همه دیدن حالم بده
کسی کمکی بهم نکرد
هیچکس کمک نکرد
حالاعم دیگه به کمک هیچ کس هیچ احتیاجی ندارم
هیچی روم تاثیر نمیزاره
حتی گفتهی بابا که توکل کن به خدا همه چیز درست میشه
من خیلی وقته حالم بده و چیزی درست نشده
نمیدونم اینا رو کسی میخونه یا نه
مهمم نیست
دیگه چیزی مهم نیست
میخوام یاد بدم به بقیه
که راحت از کسی نگذرید
از حال بدش نگذرید
کمکش کنید
هرکی میخنده حالش خوب نیست
به ادما محبت کنید
محبت کنید
فقط محبت کنید 🙂