خانم ها مادرشوهرم اینا رفتن مسافرت حالا یه برادرشوهر مجرد دارم شوهرم گفت دعوتش کن گفتم باشه چند دقیقه بعد گفت خواهرمم دعوت کن پس اون متاهله من فعلا شرایط مهمونی دادن ندارم تازه زایمان کردم از پس کارای خودمم بزور برمیام به علاوه اینکه اصلا از اینا خوشم نمیاد چیکار کنم شوهرم ازم توقع نداشته باشه میبینه من بیخوابی میکشم و سردرد دارم بازم درکم نمیکنه
چرا میخوایی خودت رو اذیت کنی یه مرغ بگیر بزار تپ مواد به شوهرت بگو جوجه بزن و سبزی خوردن و ماست خیار نون و گوجه بزار سر سفره
به خودت اصاا سخت نگیر وقتی مجبوری
هم خسنه نشدی هم شوهرت ناراحت نشده
هر بچه ای منو میبینه میگه خوشبحال بچه تون چقدر مامان مهربونی داره ولی نمیدونن من بچه ندارم کاش خدا نگام میکرد من باردار میشدم و صاحب یه فرزند سالم و زیبا خدایا امیدم به تو هست خودت دستمو بگیر
بعضی وقتا یه نه میکی تا چند وقت ناراحتی تو خونش هست ولی اینجوری نه
نه خودش اذیت میشه نه ناراحتی تو خونش هست میدونم شرایطش بده ولی بین بد و بدتر بد رو انتخاب میکنن
هر بچه ای منو میبینه میگه خوشبحال بچه تون چقدر مامان مهربونی داره ولی نمیدونن من بچه ندارم کاش خدا نگام میکرد من باردار میشدم و صاحب یه فرزند سالم و زیبا خدایا امیدم به تو هست خودت دستمو بگیر