گفت اره من اولش خندم گرفت ولی بعدش کنجکاو شدم کلی اصرار کردم تا گفت
۵ سال پیش دختر دایی بنده ک مطلقه بوده با ی پسر جرد و خیلی خوشتیپ آشنا میشه
اینا چندبار بعد از عقدشون اومدن تو شهر ما خودشون ی شهر دیگه ان با مجردهای فامیل رفتیم بیرون و گشیتیم
نگو ک یبار ک دعواشون میشه شوهرش بر میگرده میگه نگاه فلانی ( اسم منو میاره، ) چه خوبه