سلام خانمها
امروز تولدمه.
اما اصلا حوصله ندارم که هیچ دلمم پره .خیلی تنهام.تو خونه سر کار همه جا تنهایی تنهایی
حدود 6 ساله که ازدواج کردیم بچه نداریم یعنی بچمون نمیشه.از اول زندگیمونم با شوهرم اختلاف داشتیم اونقدر دعوا کردیم که دیگه همه ازمون بریدن فقط پدر و مادر منن که گاهی سر میزنن بهمون.
اونقدر مصیبت دیدم تو این چند سال که نگو.بیکاری شوهر بداخلاقیاش یک دندگیاش بی پولیاش.
نه خودش کار درست و درمونی داشت نه میذاشت من کار کنم.رفت تو کار پخش یک عالمه بدهی بالا آورد حالا هر دو تامون داریم کار می کنیم بدهی های آقا رو بدیم.
آخرشم میدونم بدهی هاش که تموم شد یا میگه سرکار نرو یا یه ادای دیگه ایی در میاره.
خیلی خستم خیلی داغونم.خواهرم بعد من ازدواج کرد خونه زندگی ماشین همه چیز براش فراهم.الانم چند ماهه حامله است.زندگی به کامشه
اما من چی ... فقط نشستم دارم غصه می خورم.یه همکار داشتم تو محل کارم که گاهی با اون درد دل می کردم الان اونم بردن از اینجا موندم تنهای تنها.
از اینجا که میرم خونه تنهام تا شب شوهرم از سر کار بیاد.وقتی هم که میاد 2 تا حرف داریم باهم اینکه بیار شام بخوریم بریم بگیریم بخوابیم والسلام.