امشب دلم گرفته
باشوهرم حرفم شد
باهم ۴ سال دوست بودیم و ی دوماه عقد کردیم
من ی بار طلاق گرفتم خانوادش راضی نبودن و نیستن و ازمن خوششون نمیاد
مادرشوهرم میگه ( حیف پسرمن )
خوهر شوهرم میگه (جنس دست دومو میشد تودیوار پیدا کرد)
پدرش اشنا داشت اومد شناسناممو درس کرد اسم همسر قبلیمو پاک کرد و توجمع شماسناممو اورد ب پدرم داد جلو همه خانواده پدرم خجالت کشید
و حرفای دیگشون ک عذابم میده
شوهرم دوسم داره ولی تحت تاثیر حرف قرار میگیره احساس میکنم بهش یاد میدن و یا پشت سرم حرف میزنن
وقتی ازخونشون میام تا چند روز خودمو تو اتاق حبس میکنم شکمم باد میکنه
دیشب شوهرم گفتم برام ی چی بخر گفت حالا بعدا میخرم
نخریدو خیلی ناراحت شدم گفتم بهش گفته ب من چ مگه من باید بخرم ،ولی خواهرش تا گفت بسته بکیر براش بسته ماهانه گرفت
باباش ی مدت نبوده و اون خرج خانوادشو داده و الان ک پدرش هست باز اون ب من گفت زنم مادرمه بچم دخترمه
وگفت اونارو بیشتر دوس دارم
گفت خانوادم همش میگن زنت اینجوریه اونجوریه میره تو فکر حسوده قیافه میگیره ومیاد بامن بحث میکنه
شوهرم گفت ب پدرت بگو بخره بکو اونا خرجتو بدن بگید من چیکنم وچیزایی ک خریده بود منت گذاشت گفت انقد واسه خانوادم میخرم تا از حسودی بمیری
گفت طلاقتنمیدم تا خودکشی کنی
اینجوری نبود خیلی مهربون بود عاشقم بود بگید چیگنم برم اشتی کتم
یا قهر کتم ؟
ب من گفت پول پرستی بخاطر پول شرفتو میفروشی ولی هیچی ازش نخاستم
بخدا خاستگار پولدار داشتمو نرفتم
راهنمایی کنید
بگید چیکنم ک درست شه درضمن چند وقته ک زیاد سمتم نمیاد و بهم محبت نمیکنه و توجم زایعم میکنه