2777
2789
عنوان

درمان لکنت

| مشاهده متن کامل بحث + 287295 بازدید | 3384 پست

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

سلام
متاسفانه دیر به دیر میام تازگیا نمیتونم همه صفحات و بخونم ..کلا عقبم
نیوشا جون و نیلی جون ممنون که یادم میکنید
خواستم بگم با همتون همدردم
با اون پست از دوستمون که گفته بود ارثیه و سرایت میکنه و اینا زیاد موافق نیستم اما خستگی و ناراحتیشون و درک میکنم..وقتی مریضی یا مشکل بچه 1سال بگذره باز حل نشه ادم هر چیزی میگه..نا امید میشه و....
امیدوارم همه ما سال دیگه این موقع بیایم بگیم بچمون هیچ مشکلی نداره

کسایی که میان که یه حرف امیدوار کننده بشنون از من بشنون...پسر من شکر خدا خیلی خیلی بهتر شده..نمیگم کامل هنوز یه وقتها یه کلمه رو چند بار تکرار میکنه اول جمله اش بعد جمله رو کامل میکنه
هنوز روی یه حروفی مثل الف تو بعضی کلمات گیر میکنه ولی مثل اون روزها نیست که بهش فشار بیاد و هر کس و ناکسی بفهمه بچه چشه بگذریم

مامانا صبور باشید خونسرد باشید رو تجربه میگما
منم وقتی لکنته نیست خوشم و انگار نه انگار ولی تا میاد..یا حس میکنم داره میاد داغونم....تو هر مساله ای ادم تقریبا اینطوریه چه برسه مربوط به بچش باشه...بخصوص اینکه تا میای امید میبندی خوب شده دوباره میاد....
پس این اومدن و رفتن طبیعیه

نیلی جون مشکلت برطرف شد؟؟ بمیرم برای یونا

نیوشا جون فرادرمانی بیشتر یه تلقینه یه حس خوبه که با صحبت کردن با یه ادم خوب بهت دست میده...منم قسمتم بود با یه اشنا که میگفت فرادرمانی میکنه 1 ساعتی صحبت کنم و قدم بزنم و ارش و ببینه
تاثیرش برام این بود که خودم اروم شدم خیلی خیلی...بیشتر همون حرفایی رو زد که تو یوگا بهمون میگن...و اینکه ارامش من چقدر میتونه رو بچه اثر بذاره...خودمم بعدش رفتم یوگا....خلاصه بگم اینکه رها باشی خوب فکر کنی خوب بخواهی برای همه...اتفاقات بد رو به این چشم ببینی که باید میافتاده و افتاده و از کنارش بگذری....گذشته در گذشته رفته و نابود شده و بیشتر به حال بپردازی
البته با مشکلات این روزای خانواده ها سخته اما شد..برای من که خوب بود...روزی 2بار یه جای خلوت بشینیم و نفس عمیق بکشیم و به حالت نیایش خورشید بشینیم و فقط

فقط به چیزایی فکر کنیم که میخواهیم اونطور باشه...مثلا ابتدا تمرکز چشم بسته بدن اماده نفس عمییییییق چندین بار بعد که توجهمون رفت به دم و بازدم موقع هجوم افکار اونارو ازاد بذاریم ولی رو چیزی زوم نکنیم جز به خوب بودن بچمون مثلا ارش من خوبه خوبه هییییچ مشکلی نداره اصلا لکنت نداره عادی حرف میزنه یا ارش من غذا خوردنش خوبه من مشکلی با این موضوع ندارم اشتها داره...یا خودم فلان بیماری رو ندارم اون لحظات و مجسم کنید

امتحان کنید ضرر نداره

و بقیه چیزایی هست که خودتون میدونید ..در مورد بازی کردن با بچه و شادی و...

البته ارش چند وقتی هست خیلی عصبی یا من میگم وحشی شده نمیدونم بقیه پسرها بعد 3سال اینطوری میشن؟؟ کافیه یه حرف بد بشنوه دائم تکرارش میکنه گاهی فکر میکنم قششششنگ یه شیطون رفته تو جلدش .متاسفانه منم اونقدرها صبور نیستم و خیلی پیش میاد دعواش میکنم ....مگه من ادم اهنیم اخه...خلاصه خیلی سخته تربیت کردن بچه و از اون سخت تر تربیت نکردنش
بچه خواهرم چهارسال و چند ماهشه و فک کنم یه سالی هست لکنت گرفته.
درمان خاصی براش نکرده تو یه شهر کوچیک و محروم هستند و خودش اصلا اونجا رو قبول نداره و متاسفانه شرایط کاریشون طوری هست که زیاد نمی تونن برن یه جای دور برای دوا دکتر!!!
البته مامانش یکم روش عصبانیه و داد و هوار میکشه ولی من خیلی آرومتر بودم به نظرم (برعکس باباهاشون).
ان مع العسر یسرا، فان مع العسر یسرا
علی ما بعد از یه مسافرت فشرده یه روزه که بعد از مدتها رفتیم و موقع برگشت شب خیلی با برادر زادم بازی کرد احساس کردم یکم بهتر شده. البته یکم.نمی دونم خدا به هممون صبر بده. من صبورم اما زیاد آرامش ندارم و این بیشتر رو بچه اثر گذاشته متاسفانه!!!
ان مع العسر یسرا، فان مع العسر یسرا
سلام...مرسی تربچه جون از این همه ....... و رسیدن بخیر

راستی دوست جونا من به نوعی تربچه را میشناسم و از دوستام هستش

اﺷﮏ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﺁﺏ ﭼﻬﺮﻩ ﭘﺪﺭﺍﻥ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﺍﻥ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺷُﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺧﻮﻥ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﺷﺮﺑﺖ ﻭ ﺷﺮﺍﺏ ﺑﻪ ﮐﺎﻡ ﻧﯿﺎﮐﺎﻥ، ﮐﺴﺎﻥ، ﺧﻮﯾﺸﺎﻥ ﻭ ﻋﺰﯾﺰﺍﻥ ﻣﺎ ﻓﺮﻭ ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺍﺳﺖ …گرسنگی یار دیرین و وفادار ما بوده است و برهنگی در کنار گرسنگی یک دم نسل های ما را ترک نگفته است.
فاطمه هنوز لکنت داره ولی یه شکل دیگه...یعنی گیرش کمتر شده ولی حرف زدنش سخت تر...میخواد حرفی را بزنه کلی به فک و آرواره هاش فشار میاره و دهنشو کامل باز میکنه تا بگه حرفشو...نمیدونم متوجه منظورم شدین؟! چشماش گرد میکنه ابروهاشو بالا میبره و انگار با همه زور دهنشو باز میکنه و به سختی جمله شو میگه..اگه هم بزنی تو حرفش زود عصبانی میشه و داد میزنه......

احساس میکنم با اینجوری حرف زدن همه فک و آرواره و استخونای صورتش درد میگیره و خسته میشه زود...بچه های شما این مدلی نیستن؟

راستی صبی تو مهد فاطمه تقی خوردم زمین..همه بدنم درد میکنه مخصوصا سرم ...چون سرم محکم خورد رو موزاییکای حیاط مهد...کلی خودمو کنترل کردم تا با شکم نیفتم رو زمین....
فاطمه کفش نو پوشیده بود ..زیرش صاف و سر بود ...اینجا هم هوا هنوز سرد و یخبندونه... همون اول حیاط پاش لیز خورد اومدم بگیرمش خودم هم سر خوردم دوتایی افتادیم...الهی بمیرم بچم ترسید و کلی گریه کرد.......مربیش جلو در بود که ما افتادیم فوری دوید سمتمون و دست فاطمه را گرفت گفت چرا با بابات نمیای؟ ببین مامانت افتاد...گفتم اشکال نداره من خوبم..فاطمه را بغل کردم بوسیدمش و خودم بردم تو مهد...رسیدم اداره زنگ زدم مهدش...مربیش گفت بردم تو آب دادم خورد و الان خوبه مشکلی نداره به خاطر شما بیشتر ترسید فاطمه...
اﺷﮏ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﺁﺏ ﭼﻬﺮﻩ ﭘﺪﺭﺍﻥ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﺍﻥ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺷُﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺧﻮﻥ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﺷﺮﺑﺖ ﻭ ﺷﺮﺍﺏ ﺑﻪ ﮐﺎﻡ ﻧﯿﺎﮐﺎﻥ، ﮐﺴﺎﻥ، ﺧﻮﯾﺸﺎﻥ ﻭ ﻋﺰﯾﺰﺍﻥ ﻣﺎ ﻓﺮﻭ ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺍﺳﺖ …گرسنگی یار دیرین و وفادار ما بوده است و برهنگی در کنار گرسنگی یک دم نسل های ما را ترک نگفته است.
مامان ونوسی من متوحه شدم چه جوریه چون یونا اینطور بود بعد از این مرحله به امید خدا خیلی بهتر میشه
فقط ارامشتو حفظ کن و بزار خودش کنترل کنه
،ظاهرا لکنت مرحله به مرحله است
این مرحله نهایت 2هفته طول میکشه دقت کن ببین بعدش چقدر خوب میشه لطفا بیا و خبر بده ،مطمئن باش بهتر میشه ،الان انگاری روی یه مرحله سخت گیر کرده ،کمکش کن و مواظب خودت باش
من هرروز بیشتر عاشقت میشم ....پسرم
تربجه جون شما و خواهرتون لازمه حتما تایپیک رو بخونید ،اگه لکنت علی انقدری نیست که نگرانت کنه پس خدارو شکر،
باید رفتارتو تغییر بدهی وووووووووووو.................
به خواهرت بگو ناراحت نباشه چون مهم نیست که در امکانات ندارند چون در این مورد فقط خودمون میتونیم به بچه کمک کنیم و درمان خاص و موثری کشف نشده
من هرروز بیشتر عاشقت میشم ....پسرم
عزیزم خواهرم این تاپیک رو می خونه. اصلا خودش بهم معرفی کرد. خودم هم رسیدم می خونم ممنون.خیلی زیاده!

ونوسی جون خواهش! بالاخره شما هم یه روزی از خجالت ما در می یایی!
ان مع العسر یسرا، فان مع العسر یسرا
وای مامان ونوسی چی شدی؟
تورو خدا بیشتر مواظب خودت باش.من خودم یه بار توی چهار ماهگی افت فشار پیدا کردم و سرم گیج رفت و بعدش دیگه هیچی نفهمیدم.تا آخر بارداری از شدت ضربه ای که افتاده بودم آرنج درد داشتم!!!!
ان شاله فاطمه هم ترس این افتادن را نگرفته باشه
چند روز پیش رفته بودم د ندون پزشکی.محمد و باباش هم توی خونه بودن.باباش می خواسته بره توی پارکینگ هرچی به محمد اصرار میکنه بیا بریم میگه میخوام سی دی ببینم.اونم خودش میره و زود میاد.تا برمی گرده میبینه محمد چراغها را خاموش کرده . بغض کرده و میگه چرا منو نبردی،من ترسیدم.حالا از اون روز تا حالا شدت گیرهاش بیشتر شده
سلام
مامانای مهربون پسرم خدا رو شکر خوب شده اصلا دیگه گیر نداره به هیچ عنوان .

فقط مواقع عصبانیت کلمه اولو با فشار میگه که سعی میکنم زیاد عصبا نی نشه .

فقط و فقط ارامشتونو حفظ کنید با بچه ها زیاد بازی کنید .
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2847
2834
2835
2108