سلام
متاسفانه دیر به دیر میام تازگیا نمیتونم همه صفحات و بخونم ..کلا عقبم
نیوشا جون و نیلی جون ممنون که یادم میکنید
خواستم بگم با همتون همدردم
با اون پست از دوستمون که گفته بود ارثیه و سرایت میکنه و اینا زیاد موافق نیستم اما خستگی و ناراحتیشون و درک میکنم..وقتی مریضی یا مشکل بچه 1سال بگذره باز حل نشه ادم هر چیزی میگه..نا امید میشه و....
امیدوارم همه ما سال دیگه این موقع بیایم بگیم بچمون هیچ مشکلی نداره
کسایی که میان که یه حرف امیدوار کننده بشنون از من بشنون...پسر من شکر خدا خیلی خیلی بهتر شده..نمیگم کامل هنوز یه وقتها یه کلمه رو چند بار تکرار میکنه اول جمله اش بعد جمله رو کامل میکنه
هنوز روی یه حروفی مثل الف تو بعضی کلمات گیر میکنه ولی مثل اون روزها نیست که بهش فشار بیاد و هر کس و ناکسی بفهمه بچه چشه

بگذریم
مامانا صبور باشید خونسرد باشید رو تجربه میگما
منم وقتی لکنته نیست خوشم و انگار نه انگار ولی تا میاد..یا حس میکنم داره میاد داغونم....تو هر مساله ای ادم تقریبا اینطوریه چه برسه مربوط به بچش باشه...بخصوص اینکه تا میای امید میبندی خوب شده دوباره میاد....
پس این اومدن و رفتن طبیعیه
نیلی جون مشکلت برطرف شد؟؟ بمیرم برای یونا
نیوشا جون فرادرمانی بیشتر یه تلقینه یه حس خوبه که با صحبت کردن با یه ادم خوب بهت دست میده...منم قسمتم بود با یه اشنا که میگفت فرادرمانی میکنه 1 ساعتی صحبت کنم و قدم بزنم و ارش و ببینه
تاثیرش برام این بود که خودم اروم شدم خیلی خیلی...بیشتر همون حرفایی رو زد که تو یوگا بهمون میگن...و اینکه ارامش من چقدر میتونه رو بچه اثر بذاره...خودمم بعدش رفتم یوگا....خلاصه بگم اینکه رها باشی خوب فکر کنی خوب بخواهی برای همه...اتفاقات بد رو به این چشم ببینی که باید میافتاده و افتاده و از کنارش بگذری....گذشته در گذشته رفته و نابود شده و بیشتر به حال بپردازی
البته با مشکلات این روزای خانواده ها سخته اما شد..برای من که خوب بود...روزی 2بار یه جای خلوت بشینیم و نفس عمیق بکشیم و به حالت نیایش خورشید بشینیم و فقط
فقط به چیزایی فکر کنیم که میخواهیم اونطور باشه...مثلا ابتدا تمرکز چشم بسته بدن اماده نفس عمییییییق چندین بار بعد که توجهمون رفت به دم و بازدم موقع هجوم افکار اونارو ازاد بذاریم ولی رو چیزی زوم نکنیم جز به خوب بودن بچمون مثلا ارش من خوبه خوبه هییییچ مشکلی نداره اصلا لکنت نداره عادی حرف میزنه یا ارش من غذا خوردنش خوبه من مشکلی با این موضوع ندارم اشتها داره...یا خودم فلان بیماری رو ندارم اون لحظات و مجسم کنید
امتحان کنید ضرر نداره
و بقیه چیزایی هست که خودتون میدونید ..در مورد بازی کردن با بچه و شادی و...
البته ارش چند وقتی هست خیلی عصبی یا من میگم وحشی شده نمیدونم بقیه پسرها بعد 3سال اینطوری میشن؟؟ کافیه یه حرف بد بشنوه دائم تکرارش میکنه گاهی فکر میکنم قششششنگ یه شیطون رفته تو جلدش .متاسفانه منم اونقدرها صبور نیستم و خیلی پیش میاد دعواش میکنم ....مگه من ادم اهنیم اخه...خلاصه خیلی سخته تربیت کردن بچه و از اون سخت تر تربیت نکردنش