من هم با نوشته های آزاده جون موافق نیستم ....آدم بیشتر عصبی میشه و نا امید با این طرز فکر..امیدوارم هر چه زودتر مشکل پسرتون حل بشه ...
خدا را شکر بچه های ما مشکل خاصی ندارن که ...لکنت یا ناروایی کلامی یا هر چی قابل مقایسه با بیماریهای ژنتیکی نیست اصلا...یعنی چی که: تحت هیچ شرایطی و هیچ عنوانی بچه جدید نیارین حتی بارداری ناخواسته رو هم از بین ببرین درست مثل وجود یه بیماری ژنتیکی که توی سونوگرافی ها مشخص میشه باهاش رفتار کنین...

فکر نمیکنم حتما بچه بعدی هم دچار مشکل میشه...من به نظر خودم خدا را هزارا بار شکر شرایطش را داشتم الان هم پشیمون نیستم ..فقط ناراحتم چرا زودتر اقدام نکردم....
به نظرم آدم در هر شرایطی باید روحیه خودش را حفظ کنه و با شرایطش کنار بیاد...من علی رغم مشکلات تو زندگیم که هر کسی ممکنه داشته باشه و لکنت دخترم و مسئله بارداری و ویار شدیدم تفریحات و شادیهای کوچیکمو دارم..روابط و جینگولک بازی با شوهرمو دارم....اصلا به این حد نمیرسم بگم یه هفته نرفتم حموم!!! ممکنه کم بیارم عصبی بشم ولی زودگذره و بیشتر مواقع زندگی عادیم را دارم ...اگه با دخترم میخندم از ته دل میخندم نه زورکی...از خنده هاش دلم غش میره و همه خستگی اون روزم یادم میره... خدا را شکر لکنت چیزی نیست بتونه ما ها را ز پا دربیاره یا اینقدر رو زندگیمون تاثیر بذاره...و از همه اینا مهمتر اینه که تمام امیدم به خداوندی اوست و مطمئنم همه این روزا و سختیهاش ی روز میشن خاطره برامون هر چند تلخ ولی به شیرینی بعدش می ارزه...........از همه شما هم میخوام امیدوار باشین و نذارین این مسئله کل زندگی و برنامه هاتون را بهم بریزه و بیش از حد تحت الشعاع بگیره...این نظر منه...منظورم بی تفاوت بودن نیست اشتباه نکنید یه وقت....
راستی فاطمه چند روزه گیر داده به کارتن پینگو ...یعنی بیچارم کرده بس نگاه میکنه ..نمیدونم چیکارش کنم..البته کلی م باهاش میخنده...ولی نمیدونم چیکار کنم کمتر ببینه انگار معتاد شده روزی دو سه ساعت نگاه میکنه...
یه مشکل دیگه هم اینه که نمیخواستم بذارمش کلاس زبان ولی تو مهدشون همه همکلاسیهاش میرن دخترم هم هی میگفت مامان چرا منو راه نمیدن کلاس زبان... من هم برا اینکه فکر نکنه کم داره چیزی از اونا شهریه شو دادم و اسمشو نوشتم نمیدونم کارم درسته یا نه...آموزش زبان اونم تو این سن با وجود لکنتش!!! البته خودش خیلی ذوق داره و هر شب هم cd زبانشو میزاره و با باباش تمرین میکنه و شعراشو میخونه قلبونش برم..من هم دلم غش میره برا انگلیسی حرف زدنش........